هنوز عطر زندگی
در سرسرای خانه بود
هنوز پنجره پیک بود پیام بود
طراوت تماشا و انتظار بود
که خاکستر افق به یکباره
آتش زد تمام هستی ام را
پنجره سقوط دیوار شد
دیوار ادامه درد شد
بهت شد ناله و هذیان شد
اقیانوس آرزوهایم مُرد
ماهی ها آب را پس زدند
پرنده ها نفس نفس زدند
زمین دهان گشود
و من عروسکم را با عروسکش گم کردم
نشان کوچه را پلاک خانه را
همه چیز و همه کس را
به یکباره گم کردم
اینجا میان هزار کوچه گم کرده نام
دستم تکه تکه گشته است از جستجو
ای هم وطن مدد
دخترم امشب آخر داستان را از من می خواهد
نسرین بهجتی
برچسب:
نویسنده: رادین قنبریپور